تبليغاتX
.: پرواز تا ناکجا آبادها :.

اندازه سن و سالش نمی‌نویسد اما بعید می‌دانم رییس جمهور نشود. (علیرضا بندری)

من كی ام؟
صدرا امانی ام!
چند روز پس از ‏پذیرش قطعنـــامه در آخـرین ســـــال دفـــاع ‏مقدس به دنیــــا ‏آمدم.
اعنی 26 تیرماه 67.‏
به همین دلیل در خـانواده ‏معروف به فرزند صلحم!
هر ‏چند همیشه در حال جنگم!‏
[]
دبیرستـان رشته علوم و ‏معــارف اسلــــامی خواندم.
‏الــان هم دانشجوی علوم ‏حدیث هستم. هر دو انتخابم ‏را لطف او می دانم.‏
[]
نوشتن را دوست دارم. ‏
بهترین وسیله است برای نمایش ‏درونم. ‏
[]
همين.
از قول ديگران
همه شان را دوست دارم

ای فزرند آدم ...

| دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 |

 دفتر دوم «كتاب تنهايی» منتشر شد.

«كتاب تنهايی» شامل سخنان خداوند با بنده خويش و برخی احاديث با مضامين انسان است كه به قلم «محمد‌رضا زائری» به زبانی ساده بازنويسی ‏و از سوی دفتر نشر فرهنگ اسلامی منتشر شده ‌است.

مولف در مقدمه دومين دفتر «كتاب تنهايی» با تكيه به ندای «ای فرزند آدم» می‌نويسد: «ای فرزند آدم » سرآغاز بسياری از احاديث قدسی است كه ‏لطيف‌ترين و زيباترين مضامين معنوی را خطاب به انسان بيان كرده‌اند. سخنانی كه پرودگار بزرگ با مخلوق سرگشته خويش گفته است و همه ‏كتاب‌های آسمانی از قرآن كريم تا تورات و انجيل از آنها آكنده‌اند. بجر اسفار عهد قديم (عتيق) و نيز عهد جديد حتی در كتاب‌های ساير پيامبران ‏آياتی چنين فراوان است.
در دومين دفتر از «كتاب تنهايی» نيز سعی شده است تا چون دفتر نخست مجموعه‌ای از آيات و احاديث گلچين شود و پس ‏از بازنويسی به زبان بسيار ساده و روان در اختيار مخاطب عام قرار گيرد.
در اين مجموعه ‏دو منبع مورد استفاده مستقيم قرار گرفته‌اند؛ يك: الجواهر السنيه فی‌ الاحاديث القدسيه از «شيخ حر عاملی» و دوم: اربعون سوره منتخبه من التوراه ‏المرويه عن اميرالمومنين (ع)».‏


لازم به ذكر است كه دفتر اول اين كتاب توسط انتشارات سروش منتشر شده و تا كنون به چاپ هفتم نيز رسيده است.‏

 

قسمتی از متن كتاب:

ای فرزند آدم ...

گمگشته ای
جز آن زمان كه من راهت بنمـايم
بيماری
جز آن هنگام كه من درمانت كنم
فقيری
جز وقتی كه من بی‌نيازت سازم
و گناهكاری
جز زمانی كه من تو را بـــاز دارم

پس به آستان من
سر تـوبه فرود آور
و دست دعا بردار
تا بر تو رحم آورم
... با من كه از رازهای تو با خبرم
چون ديگران پرده پوشی و بازيگوشی
چگونه توانی كرد؟!

نوشته [صدرا امانی] در موضوع [ .: دیگه چه خبر؟ :. ]

مرا ديدار حاصل شد تو را چه؟!

| جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 |

مثل اینكه این بازی های ويلاگی تمامی ندارد. هیچ علاقه ای به این بازی ها نداشته و ندارم ولی این یكی چیز دیگری است. اصلن همین شكل اش آدم را به هوس! می اندازد كه یك كارهایی بكند. درباره بعضی ها حرفهایی بزند. لا به لای دیگر موضوعات فلانی و بهمانی را هم نقد كند و شاید هم جایی در این میان پیدا شود كه ارادت و عشق و علاقه اش را به دوستی نثار! كند.

خلاصه ماجرا اینكه وقتی این بازی را در وبلاگ دوست نازنین ام علیرضا بندری دیدم دلم خواست كه من هم بازی كنم. چه با رعایت قاعده این بازی چه بدون آن! مهم این است كه من هم الان مشغول بازی كردن هستم. به قول علیرضای عزیز می شود در این روزها به جای فكر كردن به برنج كیلویی خدا تومان و كم شدن كوفت و زهرمار در بازار یك كمی به چیزهای دیگر فكر كنیم. فكر كنیم یك مشت لینكی كه این كنار ریخته ایم را وقت می كنیم یك سری بهشان بزنیم یا نه؟

این هم سهم من از این بازی.

همه آن كسانی كه اسم شان یا عنوان وبلاگشان در قسمت «همه شان را دوست دارم» آمده مهره های بازی من هستند و ضمنن دعوت به بازی!

بفرمایید نوش جان!

 

محمود احمدی نژاد ـ نه مثل خیلی ها مخالف تیرش هستم نه مثل دیگرانی موافق تمام و كمالش! فقط از یك چیز درباره اش مطمئن هستم آن هم دست خود خداست كه تا اینجا او را آورده!

محمدرضا زائری ـ هیچ مصداقی جز او برای واژه ی «صداقت» در این روزها سراغ ندارم!

رضا امیرخانی ـ آن قدر پر انرژی است كه با یكی از دوستانم هر وقت خسته می شدیم و دلزده از همه چی، می رفتیم سراغش!

حسین دهباشی ـ كاش اینجا بود و قبول می كردیم كه حرف تلخ همان حقیقت است!

سید علی میرفتاح ـ چه روزهای شیرینی بود خواندن «مهر»ش آن وقت ها و «كافه شرق» اش این اواخر.

شهاب مرادی ـ خدا را شكر از آفت آخوند تلویزیونی! بودن در امان مانده.

یونس شكر خواه ـ آن اوایل كه با كد نوشتن آشنا نبودم، برایش ایمیل می فرستادم و راهنمایی می خواستم. بدون اینكه مرا بشناسد و بداند طرف اش چند ساله است تمام و كمال كمك ام می كرد.

محمد باقر تهرانی ـ ندیده اش هم دیدنی است.

شیخ مهدی خداجویان ـ خودش است. بی پیش و بی پس.

كوروش علیانی ـ خوب می نویسد. با «باران خلاف نیست» اش حال كردم.

محمدرضا دوست محمدی ـ برای آبرو بخشیدن به لینك باكس ام لینك اش كردم.

علیرضا بندری ـ اولین باری كه در خبرگزاری شهر دیدم اش در اتاق مهدی خداجویان بود و روز رفتن بابك بیات. بعض كرده بود. از آخرین مصاحبه ای می گفت كه با او گرفته بود و درخواست های فراوان برای خرید آن و قبول نكردن او و ... . مرد تر از آن حرف هاست كه من درباره اش نظری داشته باشم. راستی ترانه هایش هم خوب است!

حسین وحدانی ـ خیلی با آن چیزی كه تصورش را می كردم فاصله داشت.

حمید رضا داداشی ـ مردی با لبخندی ابدی!

احسان رضایی ـ رجوع به محمدرضا دوست محمدی.

مسعود ده نمكی ـ خودش جایی گفته بود: عوض شدم ولی عوضی نشدم. با اغماض می شود قبول كرد.

مسعود احمدوند ـ رییس!

محی الدین شیخ الاسلامی ـ مثل اینكه حسابی جفت اش با محمد سلوكی جور شده!

روح الله رجایی ـ دیدنی است.

كامران نجف زاده ـ كم كم دارم به این اصل ـ شاید نیم اصل ـ می رسم كه در جوانی نباید مشهور شد.

سید مرتضی توكلی ـ حرف هایم درباره اش خیلی گفتنی! نیست.

شاهرخ ناظمی ـ هم اسم پسرش هستم.

رضا ظریفی ـ فهیم تر از آنی است كه نشان می دهد!

سید محمد فخار ـ از آن آدم هایی است كه نمونه شان نادر! است حالا در چه زمینه ای بماند.

سید وحید موسوی ـ دریایی است مواج پشت چشمان بی احساس!

محمد جماعت ـ چه دورانی بود جواب كامنت دادن های من و او به هم!

محمد اشعری ـ یاد نیم رخ می افتم.

رضا صیادی ـ راه و رسم روزنامه نگار بودن و البته ماندن! را بلد شده.

مهدی ملك پور ـ اوایل از دیدن من تعجب كرده بود. باورش نمی شد این همان مدل زنده وبلاگ اش است. ولی او همان بود كه فكر می كردم با اندك تفاوت.

وحید ظریفی ـ اختلاف مان جدا؛ رفاقتمان جدا!

حسام الدین مقدس زاده ـ باید جای حسام اسم اش را می گذاشتند هادی!

سید كمیل باقرزاده ـ چندین قدم جلوتر از هم قطارانش!

شمرشناسی ـ بوی لبنان می دهد.

سحرآویختگان ـ این چند ساله هر وقت از كنار غرفه شان ـ نیستان ـ رد می شدم چه حالی می كردم كه من دیده امش و می شناسمس ولی او نه! چه قدر من این بشر را زیر نظر كه نگرفتم!

ملاقات های شبانه ـ این یعنی می شود شب ها هم همدیگر را ملاقات كرد!

پراكنده گویی های یك مجاهد ـ دلنشین و اهل حال به همراه یك مقدار شیشه خرده!

جایی برای نوشتن ـ لینك كردند بنده را، من هم ایشان را لینك كردم. اتفاق دیگری نیفتاد!

اینجا جمكران ـ جمكرانی كه دل مان صیقل پیدا می كرد با خواندنش ولی حیف كه فعلن تعطیل است!

پت و مت بندری ـ به پدرشان كه شباهتی ندارند! حالا پیدا كنید پرتفال فروش را!

چهارستاره مادر بزرگ ـ مادر بزرگ من هستند. بیست و چند ساله! طبیعتن من هم نوه شان هستم! بیست ساله!

سقاخانه دل ـ خیلی وقت ها شمع های نذری ایشان گره از زندگی ما هم باز می كرد.

دو كلمه حرف حساب ـ باید دید پشت این حرف های حساب چه موجودی مخفی شده.

دل نوشته های یك 83 ای ـ آمار ما را دارد دقیق ولی ما نه! هر حرفی بزنم احتمالن علیه ام استفاده می شود.

نشانه ـ رفیق جدید این روزهایم.

 

وقت اضافی:

 

1-      از تمام دوستانی كه از توصیفات من ناراحت و احتمالن آزرده خاطر شده اند معذرت می خواهم. بازی است دیگر!

2-       از علیرضا بندری هم به خاطر حس ظن!اش نسبت به من تشكر می كنم. ضمنن من هیچ علاقه ای به رییس جمهور شدن ندارم! در واقع كارهای مهم تری از آن هم دارم!

3-       نكته دیگر اینكه حرف هایی كه در این بازی درباره افراد زدم همه ی حرف ها نیست. چه مثبت چه منفی. اینها خلاصه ای است و مدل زرد اش می شود همین كه شما وقتی اسم فلانی را می شنوی چه حسی داری؟!

4-      خیلی از دوستان و آشنایان و اتفاقا خیلی از ناآشنایان پیغام و پسغام و كامنت و غیره فرستاده اند كه جدید را پیدا نكرده اند و از هر دكه داری می پرسند طرف می گوید: همه جدید است و غیره. من از طرف جدیدیان از همه این عزیزان عذرخواهی می كنم و به عنوان دردی بزرگ باید فریاد بكشم كه این وضع توزیع مطبوعات درست شدنی نیست! ضایع ترین نشریات را می توانی در هر دكه ای پیدا كنی ولی نشریات خوب و درست و درمان را نه!

5-       التماس دعا!

نوشته [صدرا امانی] در موضوع [ .: حرف های شبانه :. ]

جدید از خوان پنجم هم عبور كرد!‏

| یکشنبه پنجم خرداد 1387 |

در اين شماره ...

 

داستان زندگی زین الدین زیدان ـ قسمت آخر،

Mekong ـ قسمت آخر،

ضحاك ـ قسمت اول،

زندگی احمد شاه مسعود ـ قسمت دوم،

ارباب حلقه ها Hobbit ـ قسمت پنچم،

و داستان Asterix

 

را می‌خوانيد.

 

 

پی‌نوشت:

 

این قدر خوشحالم كه نمی‌توانم چیزی بنویسم. ...آن موقعی كه پیش شماره جدید را منتشر می‌كرديم اصلا و ابدا باورمان نمی‌شد جدید بتواند خودش را تا اینجا برساند. البته الان دیگر تنها باید کناری بایستیم و بزرگ شدن اش را نگاه کنیم!

من كه از الان منتظر صدمین شماره می‌مانم.

«جدید»ی ها خسته نباشید! دست مریزاد!

نوشته [صدرا امانی] در موضوع [ .: دیگه چه خبر؟ :. ]
سلام عليكم
موضوعات
قبلا چی گفتم؟
امکانات

Copyright © 2007 All Rights Reserved by sadraamani.Blogfa.ir