تبليغاتX
.: پرواز تا ناکجا آبادها :.

اندازه سن و سالش نمی‌نویسد اما بعید می‌دانم رییس جمهور نشود. (علیرضا بندری)

من كی ام؟
صدرا امانی ام!
چند روز پس از ‏پذیرش قطعنـــامه در آخـرین ســـــال دفـــاع ‏مقدس به دنیــــا ‏آمدم.
اعنی 26 تیرماه 67.‏
به همین دلیل در خـانواده ‏معروف به فرزند صلحم!
هر ‏چند همیشه در حال جنگم!‏
[]
دبیرستـان رشته علوم و ‏معــارف اسلــــامی خواندم.
‏الــان هم دانشجوی علوم ‏حدیث هستم. هر دو انتخابم ‏را لطف او می دانم.‏
[]
نوشتن را دوست دارم. ‏
بهترین وسیله است برای نمایش ‏درونم. ‏
[]
همين.
از قول ديگران
همه شان را دوست دارم

آمریكا دروغ می گوید و «چرا» جمهوری اسلامی هم؟!‏

| دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 |

امروز وقتی یادداشت جدیدی كه آقای زائری در وبلاگ اش گذاشته بود را خواندم تعجب كردم. خیلی هم تعجب كردم. اصلا بهت زده شدم. نه چون این یادداشت هم مثل بقیه ی مواضع و اعتقادات ایشان رنگ و بویی از صداقت دارد و از آن جور حرف هاست كه كسی جرات گفتن شان را ندارد و به قول ترسوها! حركت روی خط قرمز است و یا اگر هم كسی پیدا شود كه از اینجور حرفها بزند مجبور می شود دو روز بعدترش معذرت خواهی و غلط كردم و سوءتعبیر شده و به خدا منظورم چیز دیگری بوده و هزار و یك ترفند برای فرار از حرفی كه گفته است را در پی بگیرد.

من تعجب كردم و بهت زده شدم و شاید بیش تر از آن ترسیدم! از این اتفاق فاجعه باری كه آقای زائری درباره اش صحبت كرده است. متاسفانه همان است كه فكر می كنید. دروغ. نه دروغی كه مردم كوچه و بازار به هم میگویند و خیلی اوقات طعنه به شوخی و خنده می زند و اسمش هم می شود خالی بندی. سخن از دروغ ها و لاپوشانی هایی است كه مسئولین به مردم میگویند.

«همه مردم در کوچه و بازار و اس ام اس موبایل و توی مترو و تاکسی از افتضاح فلان  فرمانده نیروی انتظامی حرف می زنند و ... و آن وقت منابع رسمی  نظام جمهوری اسلامی یک روز تکذیب می کنند و یک روز می گویند در دست بررسی است و گاهی هم اصلا به روی خودشان نمی آورند و ... انگار نه انگار که مردم همه کاره اند و به اعتبار اجازه آنان شما چند روزی مسئولیت دارید و بدتر اینکه گاهی این برخوردهای خبری چنان توهین آمیز می شود که انگار مردم ایران مشتی حیوانند و هیچ نمی فهمند و...»

وقتی بحث از گناه و معصیت می شود خیلی ها به نگاه یك عمل مثل بقیه عمل های نادرست دیگر به آن نگاه می كنند ولی در متون روایی برای چیزی چون غیبت، دین مصداق سازی می كند و می گوید همانند خوردن گوشت برادر دینی ات است و این برای آن است كه حالیمان كند كه خیلی موضوع را كوچك نینگاریم و خودمان را با انجام چیزهایی كه به خیالمان كوچك است بدبخت نكنیم!

ولی متاسفانه این چیزی كه امروز در جامعه و به خصوص در فضای رسانه ای و به خصوص تر در جایی مثل رسانه ملی می بینیم چندین فرسخ با آن چیزی كه دین می گوید و ما را به رعایت آن توصیه می كند فاصله دارد.

«در آمریکا اگر یک سناتور دزدی کند اگر یک کشیش به کودکان تجاوز نماید اگر حتی رئیس جمهور با کارمند ش بخوابد و... اعتبار و مشروعیت کل نظام شان را برای نجات یک سناتور هزینه نمی کنند واز جیب آبرو و حیثیت کیان آمریکا به ماله کشی و رفع و رجوع خطای او نمی پردازند اما در ایران اگر یک عضو شورای نگهبان یا یک نماینده مجلس خبرگان یا حتی یک فرمانده جزء نیروی انتظامی خطایی کند همه حیثیت کشور و اعتبار نظام و آبروی رهبر وبدتر و بالاتر از همه اعتقادات دینی مردم برای نجات احتمالی سردار فلان و حجت الاسلام بهمان هزینه می شود!»

تازه با همین دروغ گفتن ها و به بهانه آبروی نظام! – تنها توهم نه چیز دیگر! –  و حقایق را به مردم نگفتن باعث این می شویم كه كارهای درست دیگرانی كه زحمت می كشند دیده نشود و اتفاقات بزرگی مثل دستیابی به انرژی هسته ای یا ساختن داروی فلان بیماری و یا مقام فلان در منطقه در رشته بیوتكنولوژی و یك عالمه كار دیگر را كسی باورشان نكند! فقط با همین دروغ!

با دروغ های ریز و درشت اطمینان و اعتماد مردم را از خودمان برمی گردانیم كه حتی كارهایی كه غرب و خود آمریكا معترف به آن می شوند را مردم خودمان به مسخره می گیرند.

آن می شود كه وقتی در اتوبوس هستی تنها فحش و فضیحت است كه به بالا و پایین مملكت گفته می شود و در تاكسی هم تا راننده پیچ رادیو را روشن نكرده و چیزی نشنیده شروع می كند به دری وری گفتن و ... !

به قول یكی از نویسندگان معروف هر وقت حرف از غرب و آمریكا می شود همه موضع می گیرند كه نباید با استكبار جهانی ارتباط داشت و اصلا ما را چه به این یانكی های بی سرو پا و ... ولی بیاییم خیلی چیزهای خوب و درستی كه آنجا هست و در این مملكت گل و بلبل پیدا نمی شود را بگیریم و استفاده كنیم!

 

خلاصه این قصه سر دراز دارد. به قول آقای زائری وقتی مسئولان حواسشان به جای دیگری پرت می شود این می شود كه نخ از دست شان در می رود و ...

 

پی نوشت:

 

1-       این اولین مطلب من در سال جدید است. به خاطر دیر به روز كردن و این جور تند شروع كردن معذرت خواهی میكنم. ببخشید. راستی سال نوتان مبارك!

2-      باید متوجه شده باشید كه متن سبز رنگ را از یادداشت وبلاگ «نمایندگی مجاز» آقای زائری برداشته ام. آن جاهایی كه احساس كردم حرف مرا می زند را از ایشان وام گرفتم! آقای زائری از شما هم معذرت خواهی می كنم اگر احيانا چیزی را اشتباهی فهمیدم و به شما نسبت داده ام!

3-       حالا كه باب معذرت خواهی باز است بگذارید از دوستانی كه سال قبل بهشان قول كارهایی را دادم و فراموش كردم انجامشان بدهم هم معذرت خواهی كنم. بالاخص آقای داداشی عزیز.

4-       این حرف هایی كه بالا نوشتم خیلی ناقص است و ممكن است سوءتعبیرهایی را ایجاد كند. از این بابت هم عذر می خواهم. شرمنده!

نوشته [صدرا امانی] در موضوع [ .: مقالات و یادداشت ها :. ]

«رسول اسلام» يا «رسول خدا» ؟

| چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 |

در وب‌گردی‌ها كه متاسفانه كم‌كم دارد برایم تبدیل به‌یك‌عادت می‌شود با مطلبی روبه‌رو شدم كه چیزی فراتر از تعجب‌و احیانن انگشت‌به‌دهان‌ماندن بود. استادحجت‌الاسلام رسول‌جعفریان به‌نقل از یكی‌از اساتیدشان و ایشان‌هم بااستناد به يادداشتی منتشر‌شده در نشریه‌ای به‌قلم استادامیری‌فیروزكوهی؛ استفاده‌از تعبیر«پیامبر اسلام»را نادرست دانسته‌اند.

 

« سالها پیش که مرتب‌تر ازامروز خدمت استادارجمندم‌حضرت‌‏آیت‌الله‌حاج سیدمحمدعلی‌روضاتی‌-حفظه‌الله‌من‌جمیع‌البلیات-‏می‌رسیدم، ازایشان شنیدم‌که مرحوم‌امیری‌فیروزکوهی، شاعرومحقق‌برجسته کشورمان، مقاله‌ای درباره غلط‌بودن تعبیر«پیامبر ‏اسلام»درمجله دانشکده‌الهیات‌مشهد نوشته‌است. »

«... مع‌الاسف شاهدیم که بی‌دقتی‌ما دامنه‌اش چندان‌وسیع است که ‏بسیاری‌از نویسندگان‌ما ازآن در عناوین کتاب‌هایشان استفاده کرده‌‏اند.‏

به‌علاوه طی‌سالها شاهدبوده‌وهستیم که دربیشتر متن‌هایی‌که ‏در صداوسیما خوانده یا درمطبوعات درج می‌شود همیشه از‏این‌ترکیب نادرست استفاده می‌شود. »

«... درضمن کارومطالعه آثاراسلامی، دریافتم‌که آنچه همیشه‌وهمیشه میان مسلمانان و درمتون‌مقدس از قرآن‌وحدیث‌وغیره ‏بکاررفته تعبیر «رسول‌الله» است نه «رسول‌الاسلام»که هیچ‌سابقه‌‏ای ندارد. حتی امروزهم در فرهنگ‌مسلمانان غیرفارسی‌زبان، ‏به‌خصوص درزبان‌عربی، کسی تعبیر رسول‌الاسلام را به‌کار ‏نمی‌برد. محتمل‌است که این‌تعبیر نادرست درآثار مارکسیست‌های‌‏عرب یا لائیک‌های ضددین به‌کار برود و به‌وضوح یک‌خواننده‌‏عرب بادیدن تعبیر رسول‌الاسلام می‌فهمدکه نویسنده اعتقادی به‌‏نبوت ندارد.‏

اما درزبان‌فارسی به‌طوراعم توسط مسلمان و غیرمسلمان ‏بکار‌رفته و این‌هم ناشی‌از بی‌دقتی‌ما در انتخاب ترکیب‌های ‏وارداتی یا ترجمه معادل‌های انگلیسی‌به‌فارسی است.‏

آنچه در این‌باره باید توجه داشته‌باشیم این‌است که‌وقتی ما کلمه ‏‏«رسول»را به‌کار می‌بریم مقصودمان فرستاده‌ونماینده است. در ‏این‌فرستاده مهم آن‌است‌که ازطرف چه‌کسی آمده‌است نه‌آن‌که ‏چه‌چیزی‌را آورده‌است.‏

این ازآن‌بابت است‌که قداست‌رسول به‌آن است‌که از‏طرف خدای‌تعالی برای زمینیان فرستاده‌شده‌است. خداوند مرتب بر این‌جنبه تکیه‌دارد و به‌همین دلیل است‌که تعبیر رسول‌الله ‏در متون‌مقدس استفاده می‌شود. »

«... ایشان [مرحوم امیری] دراین مقاله‌کوتاه ‏می‌نویسد:‏

معلوم نیست چرا و به‌چه سبب چندسالی‌است که اغلب بلکه عموم ‏نویسندگان‌وگویندگان‌وخطبای‌فاضل‌وسخنرانان‌ما، این‌‏عمومیت‌و اطلاق‌را ازشمول‌واتفاق انداخته‌و به‌قیدوتخصیص‌آن درمکاتبات‌ومحاورات‌خود پرداخته‌اند و مدام برفراز منابر و ‏متون دفاتر می‌گویند و می‌نویسند:«پیغمبراسلام چنین‌گفت، ‏پیغمبراسلام چنان‌کرد».‏

حقیر احتمال می‌دهد که این‌بی‌توجهی و انصراف‌اذهان، حتی ازطرف فضلا و صاحب‌علمان، ازوقتی به‌ظهور و تداول‌عامه ‏یافت که مترجمان کتب‌خارجی‌وسیره‌نویسان غیرمسلمان، به‌‏ ترجمه‌ونقل از کتب ایشان بدون‌توجه‌ودقت‌شایان دست‌زده و ‏عین‌نوشته‌هاوکلمات‌واعتقادات‌ونظریات‌آنان‌را کلاوجزئا ‏وارد عبارات‌و‌جملات مورد ترجمه‌خود کرده‌اند.‏

‏.... اما مسلمانی‌که اعتقادبه خاتمیت، ضروری‌دین و اعتقاد اوست ‏و مسلمان‌فاضلی‌که به‌نص‌قرآن‌مجید و عین‌اخبارو‌سیره، ‏بلکه به‌حکم عقل‌واستدلال‌و وصول به‌درجه‌کمال، همین عقیده ‏مورد قطع‌ویقین اوست، دیگر مجاز نیست‌که به‌هیچ‌گونه ‏تخصیصی‌از اقسام مخصصات و هیچ‌نوع قیدی از انواع‌قیود‏‏(حتی‌قیدتوضیحی)این عمومیت‌واطلاق را مخصوص و مقید ‏گرداند، و عقایددیگران و تخصيصات‌وتقییدات آنان‌را مورد لحاظ ‏قراردهد و درگفته‌ها و نوشته‌های‌خویش به‌کاربرد. ‏»

 

پی نوشت:

 

 1- استاد را پیشوند حجت‌الاسلام‌رسول‌جعفریان كردم تا نشان‌دهم خیلی‌از به‌ظاهر خودی‌ها و این‌طرفی‌ها كه ایشان‌را به‌دلیل همكاری هايی مختلف اعم‌از نوشتن یادداشت‌ومقاله برای نشريات‌وسايت‌های‌مختلف كه يكی‌اش‌هم سایت‌بازتاب باشد، متهم! می‌كنند؛ ‌سخت دراشتباهند.

‌هنوزهم چون گذشته علاقه‌مند این‌بزرگوار هستم‌و كتاب‌ها و ديگر نوشته هايش را می‌خوانم و لذت‌می‌برم. خواستم فردا روزی اگر كسی گيرداد جوابش را از‌قبل داده‌باشم!

 2- اين مطلب‌را برای‌اين  اينجا آوردم كه خيلی از ما كه كار  و شغلمان و البته عشق و علاقه‌مان نوشتن‌است دچار چنين‌خطاهايی نشويم و همان‌طور كه هيچ‌وقت «است» را «می‌باشد» نمی‌نويسيم اين‌را هم به غلط‌های‌مصطلح نگارشی‌مان اضافه‌كنيم تا بلكه درست بنويسيمش.

 3- چند روز آخر ماه‌رجب را ازدست ندهیم و برای‌هم دعاكینم.

نوشته [صدرا امانی] در موضوع [ .: مقالات و یادداشت ها :. ]

از چه می ترسیم ؟

| جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386 |

 

می خواهم از اتفاقی بنویسم كه بی توجهی ما به گسترش آن دامن زده است. منظورم اتفاقی است كه همین چند روز پیش مصداقش در محیط دانشگاهی ما افتاد. مقاله ای در نشریات یكی از پر سر و صداترین دانشگاه ها - امیر كبیر - نوشته شد و به دنبال آن داد همه درآمد.

 

تحلیل من نسبت به این موضوع كمی متفاوت تر از صحبت ها و نظراتی است كه در همین چند روز گفته شده و نوشته شده است. حتی متفاوت با مشت های گره شده ای كه عامل این اتفاق را تعبیر به «دانشجوی به ظاهر مسلمان» كردند. نمی دانم چقدر حرفم قابل پذیرش است ولی یقین دارم این درست ترین راه است!

 

در ابتدا باید این نكته را به خاطر بیاوریم – متاسفانه! – این اولین باری نیست كه به «جایگاه های ارزشمند» مان توهین می كنند. عمد دارم كه از لفظ «مقدس» استفاده نكنم. زیرا تا این تعبیر را به كار می بریم خودمان از نزدیك شدن و بحث كردن درباره اش می ترسیم. دیگر اینكه خیلی چیزها برایمان مقدس نیست ولی ارزشمند هست. با دیدی عام تر نگاه می كنم. به نظر من باید نسبت به خیلی چیزها حساس بود و عكس العمل نشان داد ولی مثل اینكه اینطور نیست.

 

اگر فیلمی ساخته می شود و تاریخ ما را به باد فراموشی می گیرد و یك مشت دروغ را به خورد مردم دنیا می دهد ما هم طبیعتن از هر صنف و گروهی باشیم عصبانی می شویم و خود را مسئول می دانیم مخالفت خود را ابراز كنیم. اگر روزنامه نگار باشیم مقاله ای انتقادی می نویسیم و تمام این حرف ها را اراجیفی بیشتر نمی دانیم و بعد از آن دیگر خیالمان راحت می شود كه بار سنگین را بر زمین گذاشته ایم. اگر هم اهل دنیای سینما و فیلم باشیم مستندی فلان دقیقه ای می سازیم كه بگوییم هنوز هم به اصولمان معتقد باقی مانده ایم. هر گروهی به طریقی.

ولی خطری كه این میان همه ما را تهدید می كند همین مرحله ادا شدن دین است. اینكه خیال برمان می دارد با مشتی كه بر پیكره این اتفاق بزرگ زده ایم توانسته ایم جلویش را بگیریم و آن را بر زمین بكوبیم!

به هیچ وجه مخالف تظاهرات و اعتراض و نوشتن بیانه و طومار جمع كردن نیستم ولی یقین دارم این رفتارها برای پاسخ گویی سریع و در لحظه مناسب است نه برای طولانی مدت. 

اینكه این رفتارها ما را به اصل موضوع و منشا آن غافل كند. اینكه یادمان برود باید بعد از هر كدام از این اتفاق ها – بعد از اعتراض و تظاهرات و ... – فكر می كردیم چكار كنیم كه دیگر چنین اتفاقاتی تكرارنشود.

 

كشوری همانند دانمارك در روزنامه ای مسابقه ای برگزار می كند و علنن و بدون هیچ ترسی تمام همان نقاط ارزشمند ما را با كشیدن كاریكاتورهایی زیر سوال می برد. آن وقت ما اینجا بعد از آتش زدن و بالا رفتن از دیوار سفارت و چند روز تحلیل های آبكی! تلویزیونی فراموش می كنیم كه چه اتفاقی افتاده و اصلا به چی مان فحش دادند!

فقط یك جا مثل روزنامه همشهری عقل می كند باید كاری انجام دهد كه هم شأن و هم تراز آن برخورد باشد. مسابقه كاریكاتوری برگزار كند و بخواهد هنرمندان دنیا مرز آزادی بیان را با قلم كاریكاتوری شان تصویر كنند ولی آنهایی كه باید می فهمیدند نفهمیدند و كل جریان را خفه كردند. معتقدم در مقابل توهینی كه كشور دانمارك كرد – اصلا معتقد به مقابل به مثل نیستم! – این كار می توانست از هر مشتی كوبنده تر و از هر فحشی آبدار تر باشد كه نشد.

 

مثال زیاد است ولی همین دو تا عمق ماجرا را نشان می دهد.

 

امروز من هم با تمام دانشجویان معترض همصدا هستم و این تحركات را كه به جد معتقدم كار كسانی است كه پشت پرده قرار دارند و از ساده گی – نه ساده لوحی! – جماعت دانشجو استفاده می كنند و با بازیچه قرار دادن آنها همه را به جان هم می اندازند، محكوم میكنم. ولی ...

ولی اعتقاد دارم اگر امروز به دنبال راهی برای حل این مشكل نباشیم باید در آینده ای نه چندان دور شاهد نمونه ای دیگر باشیم و طبیعتا آن موقع هم همین آش است و همین كاسه شكسته و البته همین دهن سوخته!

اگر می خواهیم جلوی این اتفاقات گرفته شود نباید جلوی سوال كردن از خیلی چیزها را بگیریم. خیلی چیزهایی كه معتقدیم كسی حق سوال پرسیدن پیرامون آن را ندارد. نباید از پاسخ دادن بترسیم. باید شرایط را برای پرسیدن آماده كنیم. باید افراد را وادار به سوال كنیم. حتی اگر رسانه ی ملی را جای مناسبی برای مطرح كردن شبهات نمی دانیم یا چاپ سوال در مورد فلان موضوع حساس در نشریه ای را اختلال در اركان نظام می دانیم كه نباید جلوی جریان پرسش و پاسخ دانشجو را بگیریم.

 

خیلی از ما یا دانشجو هستیم یا این دوران را گذرانده ایم. چقدر گذاشته ایم مخالف ما نظرش را مطرح كند و حرفش را در نطفه خفه نكرده ایم؟ چقدر برای گسترس و توسعه فرهنگ پرسش گری زحمت كشیده ایم؟ چقدر دغدغه مان این بوده كه با راضی نشدن یك دانشجو از پاسخ ما برویم و زیر و بم منابع را درآوریم و برای شبهه اش جوابی درست درمان پیدا كنیم؟ راستی چقدر؟

 

امروز اگر مطلبی در نشریه ای چاپ می شود و همه مان را ناراحت میكند باید به بهترین راه پاسخ دادن فكر كنیم. نباید همه اش دنبال حركات سلبی باشیم و زبان اعتراضمان به همه چیز دراز باشد. باور كنید كمی هم ایجابی برخورد كردن خوب است.

 

حضرت امام كاظم ( علیه الصلوة و السلام ) فرمود : اگر من بدانم جوانی سوالی برای پرسیدن ندارد او را با تازیانه شكنجه میكنم.

 

 

باور كینم تنها راه همین است كه جو پرسش را خودمان ایجاد كنیم و محیط برای پاسخ گویی را هم خودمان آماده سازیم. هر چند آرمان بسیار دوری است ولی تا كسی راه نیفتد دبگرانی هم دنبالش حركت نخواهند كرد. هر كدام ما می توانیم به اندازه خود در دایره خودمان موثر باشیم.‏

نوشته [صدرا امانی] در موضوع [ .: مقالات و یادداشت ها :. ]

آتش بس؛ شکست یا پیروزی؟

| پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385 |

مقدمه :

 

نگارش این مطلب برایم خیلی سخت بود. نه اینکه قلم حرکت نکند و لغت کم بیاورم. بلکه آیا مجازم در حال حاضر که همه برای "پیروزی" لبنان جشن و سرور گرفته اند و در جلوی دانشگاه تهران و خیلی جاهای دیگر شیرینی و شربت میدهند و یا حتی شرکت اتوبوس رانی و مترو یک روز عبور مرور را مجانی میکنند؛ حرفی بزنم که کمی مذاق ها را تلخ کند؟ و یا احیانا کسانی که قبلا با هم خیلی دوست بودیم از امروز به بعد دیگر رابطه مان قطع شود.

وقتی خواستم بنویسم به حال و روز استاد "احسان رضایی" فکر می کردم که بعد از نوشتن آن مطلب در همشهری جوان چگونه با برخورد بدی روبرو شد.

بعد از همه ی این فکرهایی که کردم تصمیم گرفتم بنویسم. حرف هایی را بنویسم که احتمالا در پشت خنده و شادی مان پنهان شده باشد و به آن فکر نکرده باشیم.

بخوانید و قضاوت هم به عهده ی خود شما.

 

اصل مطلب:

 

تقریبا یک ماه پیش بود که اسرائیل دوباره پس از چند سال که از لبنان بیرون رانده شده بود به لبنان حمله کرد. با حمله ی اسرائیل به لبنان جنگی دوباره صورت گرفت. جنگی که این بار تحلیل گران سیاسی و نظامی اروپایی و آمریکایی به پیروزی اسرائیل امید بسته بودند.

ولی حالا  جنگ با "صلح" و قبول  "آتش بس" به پایان رسیده است و رسانه های غربی و حتی داخلی پیروزی را از آن لبنان می دانند.

سوال من این است که چرا "آتش بس" را باید دلیل بر پیروزی لبنان دانست؟

یک سری جواب به این سوال در این چند روز اخیر در تلویزیون و توسط تحلیلگران داده شده است که به هیچ وجه مرا راضی نکرده است. یکی از جواب ها را با هم مرور می کنیم.

اینکه اسرائیل فکر میکرد پیروز میدان است و حالا با مقاومت مردم لبنان و بلاخص "حزب الله" نتوانسته به اهداف خود برسد خود دلیل بر پیروزی لبنان و شکست اسرائیل است.

خیلی ها این موضوع را با جنگ خودمان مقایسه می کنند و اینکه ما هم مجبور به پذیرش صلح شدیم و به قول حضرت امام - رحمة الله علیه - "جام زهر را نوشیدم!" ولی در آخر پیروز جنگ ما بودیم.

این نکته را یاد آور شوم که در زمان جنگ 8 ساله، ما حتی "یک وجب" از خاک میهنمان را که به آن تجاوز شده بود پس از 8 سال جنگ و نبرد از دست ندادیم. ولی در لبنان مناطقی که قبلا توسط اسرائیل تصرف شده بود بازپس گرفته نشد. در واقع در این یک ماه فقط اسرائیل و لبنان به مرزهای جغرافیایی هم حمله می کردند و یک سری "شهید" لبنان می داد و یک سری "به درک واصل شده" اسرائیل. بعد از یک ماه هم با نقشه های موزیانه آمریکا و اسرائیل و انگلیس قطعنامه ی "آتش بس" از طرف آمریکا و دیگر اجانب به شورای امنیت رفت و به تصویب رسید.

جالب است که دلیل آمریکا برای این قطعنامه کمک به مردم لبنان و احیانا !!! جهان اسلام نبود بلکه می خواست جلوی آبرو ریزی اسرائیل را بگیرد که با ادعای مجهز بودن به وسایل فوق پیشرفته ی نطامی نتوانسته بود به هدف خود که تصرف لبنان بود برسد.

به هر حال با نگاه منصفانه، در این جنگ لبنان از نطر مالی و اقتصادی ضربه ی بیش تری نسبت به اسرائیل خورد ولی اسرائیل هم از جهاتی ضربه دید که برای ترمیم آن باید سالیان سال تلاش کند که بسیار بعید به نطر می رسد بتواند آن ها را رفع کند.

یکی این که نظر مردم خود را نسبت به دولت و دولت مردان خود بدبینانه کرد. حتی کار به جایی رسید که در قلب خود اسرائیل دست به تظاهرات زدند و از سیاست های غلط مسئولین شکایت کردند.

بسیار از این دست مسایل هست که می توانیم به عنوان دلیل هایی برای پیروزی لبنان و شکست اسرائیل بیاوریم. ولی این جنگ در "ظاهر" پیروز داشت. ولی پیروزی واقعی مردم لبنان آن زمانی است که تمامی سرزمین خود را از زیر سلطه آمریکا بیرون بیاورند و خودشان حکومت بر آن را بر عهده بگیرند. اگر بخواهیم امیدوارانه و البته کاملا واقعگرایانه ببینیم در سال های بعد این مهم انجام می پذیرد. ولی حالا ... .

 

بعد التحریر:

 

خیلی حرف داشتم که بزنم. تحلیل جواب هایی که به آن سوال من داده شده و بسیار سطحی بودن این جواب ها. اینکه اسرائیل بلاخره چه کار خواهد کرد؟ و خیلی حرف های دیگر که می ماند برای مطلب بعدی. شاید هم اصلا سراغش نرفتم. ان شاء الله اگر – خدای نکرده؛ زبانم لال!!! – جنگی درگرفت پیروز واقعی لبنان باشد نه دوباره مثل این بار فقط جنگی شده باشد!

نوشته [صدرا امانی] در موضوع [ .: مقالات و یادداشت ها :. ]

سيد حسن نصرالله

| چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385 |

مقدمه:‏

می خواهم بنویسم. از خیلی چیزها. از آن چیزهایی که کم تر کسی وبلاگ می سازد برای ‏بیان آنها. بلاخره قراره یکی این وسط پرواز کنه تا … .‏

 

نقل اول:‏

   قبل از این که مشغول نوشتن بشوم، داشتم برنامه ی "حج دانشجویی" را که تلویزیون نشان می داد؛ می ‏دیدم.‏

  من که تا دانشجو شدن فاصله ای ندارم و چند قدمی بیش تر نمانده است تا وارد این دنیای تازه شوم، دلم ‏خیلی هوای آن جا را کرد. بلاخره ما هم آدمیم دیگه هوس می کنیم!‏

   خیلی دوست داشتم که این توفیق نصیب من هم شود... به امید هم چنین روزی که کاملا غیر منتظره و اتفاقی ‏سفر حج گیر ما هم بیاید.‏

 

نقل دوم:‏

   در یادداشت های قبلی از لبنان نوشته بودم. از این که سرنوشت لبنان به کجا خواهد کشید. ولی حالا که فکر ‏می کنم می بینم قرار نیست کار لبنان به جایی کشیده شود بلکه اسرائیل باید فکری به حال خودش بکند. چون ‏فعلاً -قطعاً- شکست خورده ی این میدان صهیونیسم است. قبل ها دلم برای لبنان و بیش تر برای ملت از هم ‏گسسته ی عرب می سوخت که چرا لبنان در این موقعیت در بین این همه هم کیش تنها مانده است که شنیدم ‏‏"سید حسن نصرالله (اید الله نفسه الشریف)" - امام خمینی لبنانی ها!- جوامع عرب را مخاطب ساخته بود ‏و گفته بوده که : "شما اگر نمی خواهید طرف لبنان را بگیرید سکوت کنید و بی طرف باشید!" یا به خودمان بشین ‏سر جایت حرف نزن!. ‏

   یاد حرف احمدی نژادِ رییس جمهور در ابتدای این مسئولیت افتادم که در سخنرانی ای حرف از محو شدن و ‏اضمحلال صهیونیسم و اسرائیل گفته بود و خیلی ها خواب می پنداشتند این سخن را. قابل توجه آن عزیزان خواب ‏نما شده، مثل این که آن خواب دارد تعبیر می شود!فکری به حال خودتان بکنید!!! 

 

نقل دو و نیم:‏

   بعد از ظهری تلویزیون داشت سخنرانی غرای "شهید مطهری (رحمة الله علیه)" درباره ی فلسطین و کمک ‏مسلمانان جهان به ملت لبنان و فلسطین را پخش می کرد که همیشه با لذت به این همه غیرت و دلسوزی غبطه ‏می خوردم چرا که ذره ای از این مایه در من نیست.‏

   خواستم بگویم اگر عرب ها را - با زحمت البته! - جزء ملت مسلمان بدانیم آن وقت با آن حدیث که "شهید ‏مطهری(رحمة الله علیه)" در صحبت های خودش بیان می کند چه باید بکنیم که فرموده اند:‏

‏" اگر انسانی-مسلمان یا غیر آن- در جایی از دنیا فریاد مظلومیت سر دهد و مسلمانی بشنود و توجه نکند ‏مسلمان نیست!!!"..وای به حال ... همه مان!‏

   تنها نباید گفت وای به حال اعراب. بلکه در همین ایران که غیرتمندترین ملت ها می دانیمش خودم شاهد بودم ‏در اتوبوس یا در گعده های بی هدف بعضی مردم و یا در تریبون های رسمی بعضی مسئولین خودفروخته از این ‏بحث می شود که خود مان وضع اقتصادی خرابی داریم برای چه باید به فلسطینی های غیر مسلمان کمک کنیم؟ ‏چرا باید پول مملکت در شکم ملت دیگری ریخته شود؟ خومان مردم فقیر داریم چرا آنها؟ - باور کنید اینها را شنیده ‏ام و دیده ام -.‏

   برای این که این مطلب نتیجه داشته باشد باید بار دیگر به آن حدیث رجوع کنید تا ببینید که کجای آن این سوالات ‏آمده است؟ اگر بود ما را هم خبر کنید تا سرمان بی کلاه نماند!‏

 

به امید اصلاح وضع انسانیت در جهان به این بزرگی!‏

 

نقل آخر:‏

   علی علی مددی!‏

نوشته [صدرا امانی] در موضوع [ .: مقالات و یادداشت ها :. ]
سلام عليكم
موضوعات
قبلا چی گفتم؟
امکانات

Copyright © 2007 All Rights Reserved by sadraamani.Blogfa.ir