تبليغاتX
.: پرواز تا ناکجا آبادها :.

اندازه سن و سالش نمی‌نویسد اما بعید می‌دانم رییس جمهور نشود. (علیرضا بندری)

من كی ام؟
صدرا امانی ام!
چند روز پس از ‏پذیرش قطعنـــامه در آخـرین ســـــال دفـــاع ‏مقدس به دنیــــا ‏آمدم.
اعنی 26 تیرماه 67.‏
به همین دلیل در خـانواده ‏معروف به فرزند صلحم!
هر ‏چند همیشه در حال جنگم!‏
[]
دبیرستـان رشته علوم و ‏معــارف اسلــــامی خواندم.
‏الــان هم دانشجوی علوم ‏حدیث هستم. هر دو انتخابم ‏را لطف او می دانم.‏
[]
نوشتن را دوست دارم. ‏
بهترین وسیله است برای نمایش ‏درونم. ‏
[]
همين.
از قول ديگران
همه شان را دوست دارم

امروز روز هفتمی است که رفته ای

| سه شنبه پانزدهم آبان 1386 |

شیخ دعوت كرد. من هم اطاعت كردم. اصل ماجرا در كوچه پشتی ست.

 

قرار است اول فاتحه ای ...

 

بسم الله الرحمن الرحیم*الحمدلله رب العالمين*الرحمن الرحيم*مالك يوم الدين*اياك نعبد و اياك نستعين*اهدنا الصراط المستقيم*صراط الذين انعمت عليهم غير المغضوب عليهم و لا الضالين*

بسم الله الرحمن الرحيم*قل هو الله احد*الله الصمد*لم يلد و لم يولد*و لم يكن له كفوا احد*

 

و بعد شعری از او ...

 

 .: دردواره ها :.

 

دردهای من / جامه نیستند / تا ز تن درآورم

                / چامه و چكامه نیستند / تا به رشته سخن درآورم

                / نعره نیستند / تا ز نای جان برآورم

دردهای من نگفتنی است

دردهای من نهفتنی است

[]

دردهای من / گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست؛ درد مردم زمانه است

مردمی كه چین پوستین شان /

مردمی كه رنگ روی آستین شان /

مردمی كه نام هایشان / جلد كهنه ی شناسنامه هایشان / درد میكند

من ولی تمام استخوان بودن ام /

لحظه های ساده سرودن ام / درد میكند

[]

انحنای روح من /

شانه های خسته غرور من / تكیه گاه بی پناهی دل ام شكسته است

كتف گریه های بی بهانه ام /

بازوان حس شاعرانه ام / زخم خورده است

دردهای پوستی كجا؟

درد دوستی كجا؟

[]

این سماجت عجیب / پافشاری شگفت دردهاست

دردهای آشنا /

دردهای بومی و غریب /

دردهای خانگی /

دردهای كهنه ی لجوج

[]

اولین قلم / حرف حرف درد را / در دلم نوشته است

دست سرنوشت / خون درد را / با گل ام سرشته است

پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را / رها كنم؟

درد /

رنگ و بوی غنچه دل است /

پس چگونه من / رنگ و بوی غنچه را ز برگ های تو به توی آن / جدا كنم؟

[]

دفتر مرا / دست درد می زند ورق

شعر تازه مرا / درد گفته است

                  / درد هم شنفته است

پس در این میانه من / از چه حرف می زنم؟

درد، حرف نیست /

درد، نام دیگر من است /

من چگونه خویش را صدا كنم؟

 

و بعد آن جمله ای درباره ی او ...

 

چقدر شیرین است خدا چشم انتظار رسیدن بنده اش بنشیند!

 

و دست آخر دعوت پنج نفر ديگر ...

 

اولی؛ عليرضا بندری

دومی؛ محمدباقر تهرانی

سومی؛ سحرآويختگان

چهارمی؛ سيدمحمد فخار

پنجمی؛ حسام الدين مقدس زاده

 

 

نوشته [صدرا امانی] در موضوع [ .: موقع خداحافظی! :. ]

ببخشید دیر شد!

| جمعه هفتم اردیبهشت 1386 |

 

اینكه تصمیم گرفتم وبلاگم را بازسازی كنم همچین هم به میل خودم نبود. خیلی وقت بود كه خیلی ها از تند بودن رنگ پیش زمینه و كند باز شدن صفحه و یك عالمه چیز دیگر ایراد گرفته بودند تا بالاخره مجبور شدم برای یك بار هم كه شده به حرف دیگران گوش كنم و این اتاق مجازی را كه مثلا متعلق به خود آدم است را به سلیقه آنها تزیین كنم. هر چند كار خاصی انجام نداده ام. سفیدش كردم كه خیال همه راحت باشد كه نه چشم را می زند و نه تیره و تار است كه برای خواندن نوشته هایش به زحمت بیفتید.

جالب این جاست كه یك بنده خدایی به من گفت: چرا این قدر درشت درشت می نویسی؟ آدم یك جوری اش می شود!

شما بودید چه جوابی می دادید؟

 

خلاصه اینكه از همه باید بابت این معطلی بسيار زياد معذرت خواهی كنم. از یكسری از رفقا بیش تر از بقیه. بزرگوارانی كه با علم به اینكه در این خراب شده جز مطلب ماه قبل چیز جدیدی گیرشان نمی آید ولی با حسن ظن به بنده كه شاید به راه راست هدایت شده باشم و چیز جدیدی نوشته باشم به اینجا سر می زدند.

 

الحمدالله این «وبگذر» رد پای دوستان را ثبت می كند. همین جا از برادر بزرگترم «حمیدرضای داداشی» عزیز و «رضا ظریفی» و «سيد محمد فخار» نازنین و «علیرضا بندری» دوست داشتنی و شیخ «مهدی خداجویان» گل و گلاب و خیلی های دیگر كه در این مدتی كه مشغول ساخت و ساز اینجا بودم مدام جویای احوالاتم می شدند، تشكر كنم. راستی «سید وحید موسوی» هم هر از گاهی می آمد و ناامید باز می گشت. از همه شان صمیمانه تشكر می كنم كه این برادر فسقلی شان را قابل وقت گذاشتن دانستند.

 

وقتی این وبلاگ را بازسازی كردم مهم ترین كار برایم دسته بندی موضوعی نوشته هایم بود. خیلی از حرف هایی كه احساس می كردم چیز جالبی هستند را از ترس به هم خوردن فضای وبلاگ نمی نوشتم.

از نامه به «علی شادمان» به مناسبت پرواز آسمانی «رسول ملاقلی پور» كه خیلی از حرف هایم را توانسته بودم با مخاطب قرار دادن علی كوچولوی عزیز به عمو رسول بزنم.

از یادداشتی كه با عنوان "شهرام جان! به خانه ات خوش آمدی! " كه به بهانه بازگشت یا برگرداندن «شهرام جزایری» به ایران نوشتم كه این مطلب هم مثل بقیه در مرحله بازنویسی متوقف ماند.

 

ولی حالا خیلی حرف ها را كه نوشتم یا حتی ننوشتم و در ذهنم نگهشان داشتم و یا اصلا فراموششان كردم را می توانم با شما در میان بگذارم. ولی خدایی كمی از محافظه كاری ام را بگذارید به حساب احترام به بزرگتر هایی كه از سر لطف نوشته های این پسر بچه فسقلی را می خوانند.

 

خلاصه حرف های جدید و خواندنی زیادی برایتان دارم. همین جوری چند عنوان را برایتان می آورم كه باورتان بشود كه علاف نیستم و كارم كامنت گذاشتن برای فلانی و بهمانی نیست و كارهای دیگر هم دارم. همین نوشتن و مهم تر از آن خواندن كتاب!

 

  • بررسی جدل های قلمی روزنامه های كیهان و اعتماد ملی.
  • تحلیل موضوع حجاب و طرح سوالاتی در باب رابطه برخورد های فرهنگی و برخورد های غیر فرهنگی و تاثیرات آن بر جامعه.
  • یادداشتی درباره فیلم  «اخراجی ها». همین جا خیال «مسعود ده نمكی» عزیز را راحت كنم كه قصد نوشتن نقد و اینها را ندارم. فقط یكسری حرف های دلی است.

 

و خیلی حرف ها و نوشته های دیگر.

 

نكته آخر اینكه قصدم به روزكردن هفتگی وبلاگ است. امكان آپدیت روزانه برایم مقدور نیست برای اینكه كار دانشگاه وقت زیادی از من می برد و می ترسم وعده روزانه بدهم آن وقت حمیدرضای عزیز بگوید : بمیری با این سر كار گذاشتن هایت!

 

حرف باقی مانده زیاد است. این ها هم به قول «همیشه استادم» حرف های موقع خداحافظی و دم دری است.

 

تا بعد!

نوشته [صدرا امانی] در موضوع [ .: موقع خداحافظی! :. ]
سلام عليكم
موضوعات
قبلا چی گفتم؟
امکانات

Copyright © 2007 All Rights Reserved by sadraamani.Blogfa.ir