اندازه سن و سالش نمینویسد اما بعید میدانم رییس جمهور نشود. (علیرضا بندری)
|
من كی ام؟
صدرا امانی ام!
چند روز پس از پذیرش قطعنـــامه در آخـرین ســـــال دفـــاع مقدس به دنیــــا آمدم. اعنی 26 تیرماه 67. به همین دلیل در خـانواده معروف به فرزند صلحم! هر چند همیشه در حال جنگم! [] دبیرستـان رشته علوم و معــارف اسلــــامی خواندم. الــان هم دانشجوی علوم حدیث هستم. هر دو انتخابم را لطف او می دانم. [] نوشتن را دوست دارم. بهترین وسیله است برای نمایش درونم. [] همين. از قول ديگران
همه شان
را دوست دارم
استاد محمود امجد محمود احمدی نژاد محمد رضا زائری رضا اميرخانی محمدرضا اسدزاده حسين دهباشی سيد علی ميرفتاح شهاب مرادی يونس شكرخواه محمد باقر تهرانی شيخ مهدی خداجويان كوروش عليانی محمد رضا دوستمحمدی علیرضا بندری حسين وحدانی حمید رضا داداشی احسان رضایی مسعود دهنمكی مسعود احمدوند محی الدين شيخالاسلامی روح الله رجایی كامران نجفزاده سيد مرتضی توكلی شاهرخ ناظمی رضا ظريفی سيد محمد فخار سيد وحيد موسوی محمد جماعت محمد اشعری رضا صيادی مهدی ملكپور وحيد ظريفی حسام الدين مقدسزاده سيد كميل باقرزاده * شمرشناسی * * سحرآويختگان * * قرار شبانه * * پراكندهگویی يك مجاهد * * جایی برای نوشتن * * اينجا جمكران * * پت و مت بندری * * چهارستاره مادربزرگ * * سقاخانه دل * * دو كلمه حرف حساب * * دلنوشته های يك 83 ای * * نشانه * * وتر * * مشق شب * * نفسانيات يك من * * چاینبات * * انتخاب دهم *
|
حرفی برای امثال خودم! | جمعه هفدهم آذر 1385 | مقدمه: خودم یک عالم حرف داشتم. ولی آنها را نگه داشته ام برای وقتی دیگر. *** با ناصر فیض در مراســـم شب خاطره حوزه هنری آشنا شدم. بعدها شعر ها و نوشته هایش را پی می گرفتم تـــا این که در بین شعرهایش که خیـــلی با آنها حال می کنم این شعر را دیدم. *** برای امثال «خودم» یک دنیا حرف داشتم. برای کسانی که «حداقل» در ظـــاهر بـا من یکی اند. به جای «سلام» می گــــویند «سلام علیکم»؛ نماز «اول وقتشان» هیچ وقت ترک نشده ؛همیشه «تسبیح» دست می گـــــیرند و «ذکر» می گویند؛همیشه دست به خیربودنشــان سقف آسمان را «پاره» کرده... . ... در زیــــــارت «عاشورا» به یزید «لعن» می دهند و در «زندگی» به امــام حسین (علیه السلام)! وقتی بــا این افـــــراد می نشینم و حرف می زنم احســاس می کنم که سنگینی سختی من را فـــرا گرفته که تا وقتی ترکشان نکرده ام این سنگینی همـــراهم بوده است. این حرف هـــا را نزدم که خودم را از میان آنها بیرون بکشم وادعا کنم تافته ای جدا بــافته از آنها هستم.چون در «بین» شان بودم و با آنها «زندگی» کرده ام. ولی یک چیز را ادعـــا می کنم، اینکه حتی اگر گــــاهی اوقات از آنها جدا نبوده ام هیچ وقت علـــاقه ای به بودن با آنها نداشته و ندارم. حتی اگـــر «نفرتم» را ظــــــاهر نکرده ام و نکنم.... *** نوشته هــایـــم مزه تــلــخ می دهد. ببخشید. هر چه سعی می کنم، تــلـخی ها خودشان را بیشتر از شیرینی ها به من نشان می دهند. *** بخوانید و حــال کنید. بخـــوانید و فکر کنید به امثـــال من. حتی اگــر این مثل بودن ظـــــاهری باشد... . اصل مطلب: در هـر نـهـــاد شهر قـوم و خــویش دارد ده خـــانه ی نـــاچـیـز در تـجــریش دارد بـا زهد و تقوا ارتباطش، ای بدک نیست یـــک خــانه هم در انــزوای کــیـش دارد هر جا که برجی می شود آماده ساخت او نـیـز ده واحــد خــریــد از پــیــش دارد نزدیک منــبــر می نشینــد در مســاجد مغزی پــر از افـــکــــار دور انـــدیش دارد تــا مـلـک هــایش آسمـــانی تر بمــانند از شش جـهـت بر بـــام آنهــا دیش دارد این گـرگ را از بنده بهتــر می شنـاسید هـر چند یک عــالــم لبـــاس مـیش دارد بــا مــا نـدارد هیچ توفیــری به ظـــــاهر جـز آنــکـــه قدری اختــــــلاف ریش دارد موخره: چــــقدر کم هستند در این دوره و زمانه کسانی که «این گونه» حرف بزنند و چقدر کم ترند کسانی که به «ذره» ای از آن حرف ها عمل کنند! |
سلام عليكم
موضوعات
قبلا چی گفتم؟
تیر 1387
خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 امکانات
|
Copyright © 2007 All Rights Reserved by sadraamani.Blogfa.ir